متن کامل مقاله

مالیاتی در قرن هجدهم بریتانیا ثروتمندان را هدف گرفت و فقرا را در تاریکی فرو برد.

سوسیالیست‌های جوانِ امروز مالیات بر ثروت را نوآوری‌ای مترقی جلوه می‌دهند. اما این‌طور نیست. این ایده نه مترقی است و نه حتی تازه. نمونه تاریخی پیشین آن، «مالیات بر پنجره» در قرن‌های هجدهم و نوزدهم انگلستان بود؛ مالیاتی که اصلاح‌طلبان آن دوران به‌دلیل آسیب ناخواسته‌اش به فقرا از آن بیزار بودند.

پادشاه ویلیام سوم (King William III) در سال ۱۶۹۶ این مالیات را پایه‌گذاری کرد که از مالکان خانه بر اساس تعداد پنجره‌هایشان مالیات می‌گرفت. هدف این بود که فقرا معاف شوند و از ثروتمندان پول گرفته شود. منطق این بود که تعداد پنجره‌ها معیار تقریبی ثروت مؤدی است: خانه‌های بزرگ‌تر و مجلل‌تر پنجره‌های بیشتری داشتند.

این مالیات شبیه به مالیات بر درآمد پلکانی بود، به این صورت که برای هر پنجره اضافه فراتر از حدی مشخص، مالیات سنگین‌تری بسته می‌شد. این مالیات درآمدی بسیار کمتر از انتظار دولت به همراه داشت، چون مالکان در پاسخ، پنجره‌ها را با آجر و تخته پوشاندند و خانه‌هایی با پنجره‌های کمتر ساختند.

سپس دولت برای کسب درآمد بیشتر نرخ‌ها را بالا برد که این کار فرار مالیاتی را بیشتر کرد. پژوهش سال ۲۰۱۵ اقتصاددانان University of Maryland نشان داد که تعداد خانه‌هایی با تعداد پنجره دقیقاً زیر سقف معافیت مالیاتی به‌شدت افزایش یافته بود. اتفاقی بود؟

مالکان مدام با دولت سر بدهی مالیاتی‌شان کشمکش داشتند. مایکل کین (Michael Keen) و جوئل اسلم‌رود (Joel Slemrod) در مقاله‌ای در سال ۲۰۲۲ با عنوان «مالیات‌گیری از نور آسمان» توضیح دادند: «اختلاف، پارتی‌بازی و نارضایتی فراوان بود. برای مثال، پنجره دقیقاً چیست؟ پرسش‌هایی با پاسخ‌های به‌ظاهر بدیهی، وقتی پای پول مالیاتی زیادی در میان باشد، مبهم می‌شوند.»

صاحبان املاک اجاره‌ای که به‌دلیل احتساب کل پنجره‌های ساختمان با قبض‌های مالیاتی بسیار سنگینی روبه‌رو می‌شدند، تلاش کردند با پوشاندن حتی کوچک‌ترین روزنه‌ها پرداختی خود را کم کنند. نتیجه، همان‌طور که آقایان کین و اسلم‌رود توضیح می‌دهند، این شد: «تهویه نامناسب باعث گسترش بیماری شد؛ کمبود نور به کمبود ویتامین B و توقف رشد منجر گردید—چیزی که فرانسوی‌ها به آن «بیماری بریتانیایی» می‌گفتند.»

چارلز دیکنز (Charles Dickens) خشمگینانه نوشت: «ضرب‌المثل “رایگان مثل هوا” با مصوبه پارلمان منسوخ شده است. از زمان وضع مالیات بر پنجره، نه هوا رایگان بوده و نه نور.» دیکنز در مقاله‌ای با نام «کاغذبازی»، دیوان‌سالاران ارزیاب مالیات را که چشم خود را روی وضعیت وخیم فقرا بسته بودند به باد تمسخر گرفت: «در نتیجه، درصدی کاملاً غیرطبیعی از آن‌ها دچار خنازیر و سل شدند و مدام به قهقرای فقر مطلق فرو رفتند.»

ژان باتیست سه (Jean-Baptiste Say)، اقتصاددان فرانسوی، در سفری به انگلستان متوجه شد که پنجره اتاقی که اجاره کرده بود را با آجر پوشانده‌اند. او از این ماجرا برای توضیح مفهوم اقتصادی «بار اضافی» (Excess burden) استفاده کرد—یعنی زمانی که مالیات رفتارها را طوری تغییر می‌دهد که افت رفاه اجتماعی از درآمد حاصل برای دولت بیشتر می‌شود.

مالیات بر پنجره اگرچه در تئوری مترقی بود، اما در عمل ماهیتی تنازلی (به زیان فقرا) پیدا کرد. مالکان بخشی از مالیات را با افزایش اجاره‌بها به مستأجران منتقل کردند. این امر شکاف‌های اقتصادی آن دوران را تشدید کرد. نویسندگان اصلاح‌طلب آن زمان آن را «مالیات بر نور خورشید» خواندند و محکوم کردند.

شخصیت اصلی انگلیسی در رمان «پروفسور» اثر شارلوت برونته (Charlotte Bronte)، هنگام سفر به بلژیک از تعداد پنجره‌های اتاقش شگفت‌زده می‌شود: «از آنجا که در بلژیک مالیاتی بر نور بسته نمی‌شود، مردم هرگز مانع ورودش به خانه‌های خود نمی‌شوند.» هرچند این مالیات در سال ۱۸۵۱ لغو شد، اما هنوز در برخی از ساختمان‌های تاریخی انگلستان پنجره‌های بسته‌شده دیده می‌شود که گواهی بر خسارت این طرح است.

با معیارهای امروزی، این مالیات شاید کوتاه‌بینانه و احمقانه به نظر برسد. اما آیا از پیشنهادهای مترقی مالیات بر ثروت امروزی احمقانه‌تر است؟ پیشنهادهایی که می‌خواهند از ثروتمندان بر اساس دارایی‌های کاغذی مالیات بگیرند، دارایی‌هایی که می‌توانند به اندازه آفتاب لندن گذرا باشند. بوروکرات‌ها ثروت را طبق میل خود تعریف خواهند کرد و لابی‌گری و پارتی‌بازی‌های سیاسی حتمی خواهد بود.

درست مثل مالیات بر پنجره، مالیات بر ثروت نیز فرار مالیاتی را تشویق می‌کند و انبوهی از بارهای اضافی اقتصادی به بار می‌آورد. یک طرح رأی‌گیری در ماه نوامبر در California قرار است از ساکنانی با دارایی خالص بیش از ۱ میلیارد دلار، مالیاتی ۵ درصدی بر ثروتشان تا تاریخ ۳۱ دسامبر ۲۰۲۶ بگیرد. بسیاری از میلیاردرها از همین حالا برای فرار از این مالیات از این ایالت مهاجرت کرده‌اند.

بقیه هم مطمئناً راه‌هایی برای دور زدن آن پیدا می‌کنند؛ برای نمونه، این طرح املاک و مستغلات را معاف کرده است. باید منتظر باشیم که میلیاردرها سهام شرکت‌هایشان را بفروشند و بر املاک کاخ‌مانند خود بیفزایند. نتیجه این فرار مالیاتی، درآمد کمتر برای دولت، مشاغل کمتر و آسیب به نوآوری خواهد بود—همان بارهای اضافی. انتظار داشته باشید که برای جبران رفتن میلیاردرها، مالیات‌های ایالتی برای همه افزایش یابد.

همچنین می‌توان شباهت‌هایی میان مالیات بر پنجره و دیگر سیاست‌های به‌ظاهر مترقی مثل کنترل اجاره‌بها دید؛ سیاستی که باعث می‌شود مالکان از تعمیر و نگهداری خانه بزنند و در نتیجه شرایط زندگی کثیف و نامناسب شود.

یا تخفیف مالیات بر املاک در New York City را در نظر بگیرید که سازندگان ساختمان‌های ۱۰۰ واحدی یا بیشتر را ملزم می‌کند دستمزدهای بسیار بالایی بپردازند—۴۲.۰۳ دلار در ساعت و در پروژه‌های بزرگ‌تر در برخی مناطق تا ۷۶.۱۲ دلار در ساعت. نتیجه: افزایش چشمگیر ساختمان‌هایی با دقیقاً ۹۹ واحد، که نسبت به ساختمان‌های بلندتر با آپارتمان‌های بیشتر، بهره‌وری کمتری از زمین‌های محدود دارند.

نمونه دیگر: مالیات شهردار زهران ممدانی (Zohran Mamdani) بر خانه‌های دوم (pied-à-terre) است؛ مالیاتی که ارزش آپارتمان‌های لوکسی را کاهش می‌دهد که سازندگان از محل آن‌ها برای ساخت خانه‌های ارزان‌قیمت برای مردم عادی یارانه می‌دادند. نتیجه احتمالی: آپارتمان‌های ارزان‌قیمتِ کمتر. دست‌کم آقای ممدانی هنوز تلاشی برای بستن مالیات بر پنجره‌ها نکرده است—البته تا الان.